محمد حسن سمسار

199

جغرافياى تاريخى سيراف ( فارسى )

براى ناوگان بين النهرين كشتى ميساختند « 283 » . » بهرسان نوشته‌اند كه معاويه از عمر اجازه خواست تا بقبرس حمله برد . عمر كه از دريا سخت بيمناك بود به عمرو بن عاص نامه نوشت و از او خواست كه وصف دريا را برايش بنويسد . عمرو عاص در جواب عمر نوشت : « اگر خواستى دريا بينى و كشتى و خلقى در او بدل بدان و ببين كه خلقى بزرگ دريا و خلقى ضعيف مردم آن دريا دشمن اين مردم هركه كى بتواند فرو بگذارد و هلاك كند . و در ميان ايشان چوبيست ضعيف كه خلق بزرگ را از اين خلق ضعيف . همى باز دارد . . . . . تا بر زمين‌اند يقين اندكى بسلامت‌اند و چون در آنجا ( دريا ) شوند اين يقين سلامت كم شود و به شك افتند . . . . . . پس هر روز كز زمين دور تر شوند از سلامت دور تر شوند و به هلاكت اميدوارتر شوند چون در دريا رفتند هيچ چيز نبينند مگر زير آب و زير آسمان و ايشان در آن ميان چون كرمكى خرد بر چوبى . . . . . عمر گفت لا و الله ما نفرمائم هيچ مسلمان به دريا اندر شدن و بمعاويه نامه كرد مسلمانان را به دريا مفرست كى جان يك مسلمان بر من گرامىتر از همه روم و آنچه اندر روم است « 284 » » اين وقايع بىاطلاعى اعراب باديه را از كار دريانوردى به خوبى نشان ميدهد . اعراب پس از سقوط دولت ساسانى و در آميختن با ايرانيان ، دريانوردى را چون بسيارى از علوم و فنون هنرهاى ديگر چون معمارى ، موسيقى ، پزشكى ، انواع هنرهاى زيبا و حتى خوراك‌پزى و لباس پوشيدن را از ايرانيان آموختند . تازيان نه تنها دريانوردى را عملا نزد ايرانيان آموختند ، بلكه كتابهاى مربوط بدريانوردى از جمله راهنامك يا راهنامه‌هاى فارسى را كه كتابى بود در پيرامون دانستنىهاى دريانوردى به عربى ترجمه كردند ، و بدان نام « رهمانى » دادند . به همين سبب بيشتر واژه‌هاى مربوط به دريانوردى و كشتىرانى در زبان

--> ( 283 ) - دريانوردى عرب - ص 76 . ( 284 ) - تاريخ طبرى ص 87 و كامل ابن اثير ص 155 ج 3 .